تا اردیبهشت
خدانگهدار
حتما همه منو فراموش
کردید
من باز هم میام
|
تا اردیبهشت خدانگهدار
حتما همه منو فراموش کردید
+ نوشته شده توسط لی لی در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت
18:58 |
امروز تولدمه می خواستم یه جشن حسابی توی وبلاگ برگزارکنم اما تمام غمهای عالم تو دلم نشسته منو تواین دنیا تنها گذاشت
آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااا + نوشته شده توسط لی لی در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت
1:40 |
به دلیل انتقاد های الکی از جانب دوستان منم اعصابم خورد شد و متن انشاء رو حذف کردم
+ نوشته شده توسط لی لی در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت
13:26 |
از
دشمنان برند شکايت به نزد دوست
چو دوست بر جفاست
شکايت کجا بري ؟
+ نوشته شده توسط لی لی در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت
1:37 |
سلام
امروز براتون چند تا نقاشي از بهاره خانوووومي دختر كوچولوي خونمون آوردم بهاره كوچولومون هفت سالشه و گاهي هم نقاشي ميكشه و شعر ميگه اين بهاره كوچولو يه روز تصميم ميگيره نويسنده بشه ولي باز نظرش عوض ميشه وميگه نويسندگي درآمد نداره يك بار تصميم مي گيره دكتر بشه ولي از خون خيلي بدش مياد و دكتر هم نميشه خوب حالا نقاشي هارو ببينيد و لذت ببريد
+ نوشته شده توسط لی لی در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت
0:11 |
وقتي كه خاكم مي كنن..
+ نوشته شده توسط لی لی در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت
0:16 |
کودک به خدا نگاه کرد گفت :حالا که من باید برم اون پایین وقتی دلم خواست با تو حرف بزنم چیکار کنم ؟خدا به کودک خندید : جای تو تو آغوش یه فرشته مهربونه ، اونه که به تو یاد میده چطوری با من حرف بزنی و خواسته هاتو بگی... یکروز که کودک آماده شده بود برای متولد شدن ... کودک به خدا گفت : همه دارن به من میگن قراره تو بری...نمیشه منو چند روز دیگه بفرستی؟ آخه من هنوز هم کوچکم و هم نیاز به مراقبت دارم . خدا پاسخ داد :من از میان فرشته ها یکی رو برای تو انتخاب میکنم .اون پیش تو میمونه و ازت مراقبت میکنه.
تا ج از فرق فلك برداشتن
+ نوشته شده توسط لی لی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت
20:38 |
|
|